کسی که به حبس می بره آدمو

نمی دونه دلواپسی می گیره

یه مادر که دلتنگ فرزندشه

نبینه جگر گوشه شو

می میره *

 

تمام این چهار سال یک طرف

لحظه خبر سفر مادر

یکطرف...

 

امروز سکسکه ام گرفته بود

هفت قلپ آب خوردم

سکسکه ام بند آمد 

گریه ام گرفت 

یاد مادرم افتادم **

 

نگاه کن

هنوز از رفتنت می لرزم

مثل شاخه ای

که یک جا پر کشیده اند

تمام پرندگانش ***

 

آخر نوشت :

حس و حالم خوش نیست ...

 

*ترانه حبس ابی

**آرش نصیری

*** ساناز مصدق