با دهان بسته نمی شود خندید...لبخند می زنم...

نباید ها و باید ها
با دهان بسته نمی شود خندید
لبخند می زنم...*
درد دندونم کاملا قابل تحمل شده.
دیشب ایمیل قشنگی از نهالم داشتم:
"فرشید جان سلام
دو روزه دارم سعی می کنم باهات تماس بگیرم نمیشه. یه ایمیل هم برات زدم. خواستم ببینم دندونت چطوره؟من که فعلا جایی کار نمی کنم، حداقل پای تلفن به مردم برسم!
به من زنگ بزن...نهال..."
به نهالم زنگ زدم. وقتی تخصصی در مورد دندونم صحبت می کرد، توی دلم بارها قربون صدقه اش رفتم.
روزهای انتظاری رو سپری می کنم که همه چیز در بیم و امید خلاصه شده. هوا هوای نفس گیری ست.
قحطی عجیبی ست
نه تویی هست که بماند
نه بارانی مانده که ببارد
نه کلمه ای خیال دارد بیاید..**
پ.ن(1): خبر نامه!!
همسر رئیس جمهور ایران طی نامه ای از همسر رئیس جمهور مصر خواسته با راهنمایی! و درخواست !! خود از همسرش بخواهد به نجات قربانیان غزه بپردازد. اینجا رو بخونید.
پ.ن(2): درست مثل زندگی...
این عکس رو ببینید. بعضی وقت ها زندگی آدم به همین شیر توشیری!! میشه.
پ.ن(3): یک سال پیش...همین روز...همین وبلاگ...
خدا رحمت کنه حسین پناهی رو. یک سال پیش نوشتم:
میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی...***
*از وبلاگ لبخند
**مهدیه لطیفی
***حسین پناهی
دل مشغوليهايي كه دارم و آنچه بر من گذشت و اين فردای نا پيداي من...