آن قدر دور شدم...که صدایم را نمی شنوی...

گفتی از یاد تو می رم...نه عزیزم مگه میشه
به جا چشمام، قلبم اما...پیش توست تا همیشه
فاصله بین من و تو...تا کجا دنباله داره؟
قسمت این بود که جدا بمونیم از هم...تا همیشه...*
دو ساعتی که توی هواپیما موبایلم خاموش بود، در اضطراب عجیبی به سر بردم. تا چند سال پیش که موبایل نبود، ساعت ها از عالم و آدم بی خبر می موندیم و خم به ابرومون نمی آوردیم. بشر چه زود عادت می کنه و چه زود سطح توقعاتش بالا و بالا تر میره.
نگران حال مادر بودم که حس می کردم هنوز ضربان قلب و تنفسش به حالت عادی برنگشته، و منتظر خبر امیر.
به محض رسیدن به دبی با مادر تماس گرفتم. گفت خیلی بهتره. اومدن شب قبل رضا و آزاده، (به همراه ضرر شام 50 هزار تومانی...آقا رضا دو پرس میل فرمودند!) و تماس تلفنی فرید، خوشحالش کرده بود.
از امیر تا ساعت 12 خبری نداشتم. در نهایت گفت همه چیز به فردا موکول شده. اما خیلی امیدوار بود. گرچه حس می کنم می خواست من در اینجا زیاد دل نگران نباشم. بعید می دونم به اون راحتی که میگه کار انجام بشه.
شبیه بچه پر رو هایی که هر چی کنارشون می زنن، باز میان و آویزون میشن، از رو نمی رم.
هر چی دل شوره هام بیشتر میشه، حسم میگه روزای خوب می خوان بیان. با این حال:
"بوی بهبود ز اوضاع جهان"** نمی شنوم.
امروز سخت کار کردم. شب هم که رفتم در لمسی پلازا چرخی بزنم، عبدالله زنگ زد و برای یک قرار دیگه احضارم کرد. فردا هم چند قرار کاری مهم دارم، گرچه هوش و حواسم به تهرانه.
پ.ن(1): مرغ باغ ملکوت نیستم...
چرا نمی فهمند
من آن جایی ام
مرغ باغ ملکوت نیستم
آن جایی ام که تو هستی
اگر چه آن قدر دور شدی
که صدایم را نمی شنوی...***
پ.ن(2): پیامک امروز...
توی دیار غربت اس.ام.اس قشنگی داشتم:
دلم برای تو تنگ است و شعر می گویم
خدا کند که پریشان نباشد احوالت...
جواب: هست...آن هم چه جور!!...
پ.ن(3): نکته ی آموزشی امروز!
اگر بعد از انجام کار ها، به خونه اومدید و حس کردید:
" هوا بس ناجوانمردانه سرد است"...****
در کنار احتمالات مختلف از قبیل اینکه هنوز تب و سرما خوردگی از بدنتون خارج نشده و یا اینکه به هر حال دی ماه است و دبی هم سرد شده، اگر با بستن پنجره ها دیدید سرد تر شد، این احتمال رو هم بدید که وقتی وارد خونه شدید و با عجله تمام کلید ها رو زدید، شاید کولر رو هم روشن کرده باشید...اون هم روی درجه تندی که در اوج گرمای تابستون هم ازش استفاده نمی کردید!
دوباره سرما خوردگی ام شدت گرفت.
سزای آدم ناشی همینه!!...
پ.ن(4): یک سال پیش...همین روز...همین وبلاگ...
گر چه:
" مرد که آرزو نمی کنه"...
اما یک سال پیش نوشتم:
کاشکی یکی بود یکی نبود...اول قصه ها نبود
اون که تو قصه مونده بود...از اون یکی جدا نبود...*****
*ترانه سعید
**حافظ شیرازی
***شهاب مقربین
****مهدی اخوان ثالث
*****ترانه یزدانی(یغما گلرویی)
دل مشغوليهايي كه دارم و آنچه بر من گذشت و اين فردای نا پيداي من...