چه بی رحمانه زیبایی...

تو خواب انگار... طرحی از گل و مهتاب و لبخندی
شب از جایی شروع میشه
که تو چشماتو می بندی
تمام خونه پر میشه از این تصویر رویایی
تماشا کن تماشا کن
چه بیرحمانه زیبایی...*
دیشب تب داشتم. از درد تا ساعت 5 نخوابیدم. صبح غیرت به خرج دادم و از تخت اومدم پائین.
به خاطر طرح زوج و فرد، قرار بود فریبرز بیاد دنبالم. خواب موند. به آژانس زنگ زدم، گفت نیم ساعت معطلی داره.
خواستم با ماشین خودم بیام دیدم یک وانت جلوی در پارک کرده. از اونجایی که دیگه "پسر به به چه نیکویی" شدم بدون دعوا کردن چند دقیقه ای منتظر شدم تا راننده ی وانت بیاد. برف شروع به باریدن کرده بود. به دفتر نرسیده پیامک زیبایی داشتم:
کدام گوشه ی قلبم را
به تو بدهم
تا دلت را خط نیاندازد
که تمام دلم
خط خطی ست...
به فکر دل خودم افتادم که کارش از خط و خط خطی گذشته...
میگه هر سکه میشه قلب باشه
اما هر چی قلب شد دل نمیشه...**
امروز هم بدون هیچ معجزه ای گذشت. تا چهارشنبه راهی نمونده.
تا به خودم بیام از وقت تلفن زدن به بچه ها گذشته بود. فرناز راست می گفت دیگه ماه آسمون ما یکی نیست. روز و شب ما با هم فرق می کنه. به همکارم سپردم فردا صبح برای تلفن یادآوری کنه.
فرشید چه کردی با خودت و زندگی ات که باید از طریق اینترنت و مخابرات با عزیزانت تماس برقرار کنی.
بدون حس گرمای دست و تن...
از بعد از ظهر تا حدودی حالم بهتر شده.
می گفتند بر اثر صبر نوبت ظفر آید...ما که ندیدیم...
خواندیم با هر سختی گشایشی ست...ما که ندیدیم...
دلم از تمسخر خار بوته های خستگی
از سردی پس کوچه های پریشانی
زخمی است
مگر این راه تنهایی
بعد از شوره زار دلتنگی
به دریا نمی رسید؟...***
پ.ن: یک سال پیش...همین روز...همین وبلاگ...
یک سال پیش نوشتم:
توی هر گوشه این شهر...دارم از عشق تو یادی
می سوزونه منو یاد... دلی که به من ندادی
میرم و گم میشم آخر...تو غروب دشت غربت
نمی تونم که بمونم...توی شهر بی محبت...****
شهر همون شهر و خاطرات همون خاطرات و غم همون غم...
زندگی تکرار تکرار است...
*ترانه داریوش
**بیژن مفید
***از وبلاگ بهنام
****ترانه سیاوش قمیشی
عکس: نیاز
دل مشغوليهايي كه دارم و آنچه بر من گذشت و اين فردای نا پيداي من...