با تو من، هم جامه ی شب می شوم

هم طپش با  گر گر تب می شوم

با تو من هم بستر گلبرگ ها

از شکفتن ها لبالب می شوم...*

 

سرما خوردگی ام بهتر نشده، اما دیگه تب ندارم.

همین که با سر درد و کوفتگی استخوان، می شینم و می نویسم... یعنی دوستتون دارم.

همین که در حال نوشتن، آب چشم و بینی ام!! سرازیره و هی باید "فرت فرت" کنم که روی کیبورد نریزه، یعنی بی تربیت ام... اما، باز هم یعنی دوستتون دارم.

همین که بی تربیتی می نویسم، یعنی در مقابل مشکلات زانو نزدم و هنوز به لطف خدا امیدوارم.

خنده داره یا نه، نمی دونم اما در اوج سرماخوردگی و بی حوصلگی و اضطراب ناشی از مشکلات کاری، امروز رگ عاشقیت ام بد جوری گل کرده بود. همه چیز برام زیبا بود...و هست...

صبر کن

این هنوز اول کار شاعری ست

شعری خواهم نوشت

که شاعران تاریخ

به آن غبطه خواهند خورد

هزار کلمه

جمله ی آن ها

تکرار نام تو...**

 

پ.ن(1): سالاد رژیمی...

در دبی یک روز، سه وعده شام خوردیم. بار دوم من فقط سالاد سفارش دادم. اینجا  رو ببینید.

 

پ.ن(2): یک سال پیش...همین روز...همین وبلاگ...

یک سال پیش نوشتم:

کوفت هم نمی افتد

از این آسمان

به جیب پاره ما...***

اما همچنان چشمم به آسمون خداست.

 

*ترانه جدید داریوش

**شهاب مقربین

***ژاله سیفی

عکس: رضا حبیبی