اونی که زیر پات گذاشتی...دله...

بر فراز ابرها...
از بالای ابرا...از پنجره ی هواپیما
اون بالاهایی...بالای بالا...
اما باز حس می کنی
سنگینی همه ی دنیا...
روی قلبته...
آخر وقت دیشب، کامنتی داشتم از عزیزی که خواننده ی قدیمی نوشته هامه...بدون هیچ شرحی متنش رو می نویسم:
"از مرداد 86 دارم اینجارو می خونم
همون روزای اول شروع کردم به خوندن آرشیوتون
و یادم نمیره اون روز جمعه ای رو که با خوندن بعضی از پستاتون ......
الآن بیشتر از یکساله که تقریبن هر شب خوندم اینجارو
خیلی از موقع ها هم کامنت نمی ذاشتم که موقع جواب دادن کمتر تایپ کنید
توی این یکسال و خورده ای که میام اینجا خیلی چیزا دیدم
از اون روزشمار دوری از بچه هاتون که داشت به عدد 5000 نزدیک می شد
تا مریضی خودتون و برادرتون و مادرتون
از ققنوسی که از دست دادید
از دیدار بچه هاتون و خوشحالیتون
از موقع رفتن بچه ها ی نابتون
از اون سیدی که نداشت خرج دانشگاه ازاد بچه اشو بده
از گم شدن همه ی مدارکتون توی دبی
برادر اون خواننده ی وبلاگتون که از کوه پرت شده بود
و خیلی خیلی شبای دیگه ......
می دونم که می دونید که دعاهای خالصانه ی همه ی اینایی که اینجارو می خونن
و یه جورایی به شما علاقه دارند
خیلی کمکتون کرده !
حالا یه خواهش ازتون دارم
برادرم مریض شده . پیش دکتر که بردیم گفتن که مشکوک به ام اس !
نمی دونم چرا ؟
از خواننده هاتون بخواهید واسش دعا کنن !
مادرم گناه داره بخدا این همه نگران باشه !
پدرم سخته بخدا این همه تو فکر باشه !
دعا کنید واسش
من هنوز اونقدر بزرگ نشدم که بتونم مادرم رو آروم کنم
دعا کنید ............."
نیازی به خواهش من نیست...می دونم از ته دل دعاش می کنید...
گزارش روزانه کاری...
امروز روزنه ی امیدی برای گره گشایی در کارهای به هم پیچیده، پیدا شد. تا آخر هفته وضعیت روشن میشه.
گزارش سفری...
به دلیل تعطیلی ژانویه، بلیط این هفته رو کنسل کردم. بعد از مدت ها آخر هفته رو در ایران عزیز هستم.
گزارش پزشکی...
در طول 10 روز گذشته، قند ناشتام رو از 250 به 200 و بعد به 185 و امروز به 173 رسوندم...
گزارش احوالی...
به غم و غصه و پریشونی، اولتیماتوم دادم ولم کنه، بذاره به کارهام برسم. امید زیادی دارم جذبه ام اثر کنه...
گزارش "دلخوشیانه!"...
شادم که وعده داد به فردای محشرم
کان روز هیچ وعده به فردا نمی رسد...*
گزارش "قرطیانه!!"
آهای آهای... آهای خانم خوشگله!!
اونی که زیر پات گذاشتی دله!!!...**
فقط محض اطلاع عرض شد...
پ.ن: یک سال پیش...همین روز...همین وبلاگ...
بعضی اشعار و نوشته ها، توی گوشت و پوست و استخون آدم میره و با تک تک سلول های تنت حسش می کنی...
یک سال پیش نوشتم:
کسی روی دلم راه می رود
نمی دانم در کدام صحرای دور
کسی روی دلم راه می رود...***
*ضمیری اصفهانی
**ترانه افشین
***حمید رضا شکار سری
دل مشغوليهايي كه دارم و آنچه بر من گذشت و اين فردای نا پيداي من...