بدون شرح نوشتنی...

با یه سبد شرح فهمیدنی...حس کردنی...

 

امروز چند دیدار و ملاقات بی نتیجه داشتم. فردا هم به تلاشم ادامه میدم.

سعی کردم از این حال و هوا بیام بیرون. از ناله کردن هم خسته شدم.

دیروز پریشانی خود را به تو گفتم

امروز پریشان تر از آنم که توان گفت...*

بعضی وقت ها "نا امید نشدن" رو با "خود گول زدن" اشتباه می گیریم...این بده...

گاهی اوقات "تلاش برای رسیدن" رو با "سماجت و ایجاد مزاحمت" برای یار اشتباه می گیریم. این هم بده، هم فاجعه ست.

یه وقت هایی هم میشه که فراموش می کنیم کسی که برات "یاره"، براش "باری"...

این هم بده...هم فاجعه ست...هم...بگذریم...

از بعضی چیز ها حرف نزدن و ننوشتن بهتره...

جعبه ی دلتنگی

که اندازه ی مساحتش

مشخص نباشه

به درد کاردستی درست کردن هم

نمی خوره...**

فردا تا حدود زیادی وضعیت برنامه های کاری ام مشخص میشه. هر چی باشه تکلیفم رو تا حدودی می فهمم.

 

پ.ن(1): عاشقانه ای به امید خونده شدن...

مادر میگه هنوز بچه ای...مثل بچه ها ذوق می کنی...مثل بچه ها بغض می کنی...مثل بچه ها اذیت می کنی...

قد نمی کشد

عمرم

و پیچ بامبویی که در خانه ام

بی تو

تنها ماند...***

 

پ.ن(2): یک سال پیش ...همین روز...همین وبلاگ...

یک سال پیش از وبلاگ دوست  نادیده ام، نوشتم:

خیلی حرفا رو...

خیلی جاها نمیشه گفت

ولی یه سری از حرفا رو

هیچ جا نمیشه گفت

می فهمی؟...

هیچ جا...

 

*علایی کرهرودی

**از وبلاگ اهورا دف

***سهیل پاشا زاده