۶۶۰

ای خدای مهربون... دلم گرفته

از این ابر نیمه جون... دلم گرفته

از زمین و آسمون... دلم گرفته

آخه اشکامو ببین... دلم گرفته

تو خطاهامو نبین... دلم گرفته

تو ببخش...فقط همین...دلم گرفته...*

 

هی ما می فرماییم دل مبارکمان  گرفته...کسی تره هم برایمان خرد  نمی کند . فردا که این بغض لعنتی ترکیدن فرمود... هوار می زنید:

مرد که گریه نمی کنه...

مرد که بغض نمی کنه...

مرد که احساساتی  نمیشه...

ای مرده شوی هر چه مرد بی بغض بی گریه ی بی احساس  را ببرد...

در آخرین پست گروس نازنین، و در ابتدای شعر قشنگش خوندم:

دراز کشیده ام

زنم شعری از جنگ می خواند

همین مانده بود

تانک ها به تختخوابم بیایند...**

یاد جمله ی زیبای  دکتر علی شریعتی افتادم:

گاهی انسان بعد از هم صحبتی با معشوقش، تازه می فهمد که چقدر تنهاست...

 

پ.ن(1): فقط  مختص عرش کبریایی...

خدایا اگر چه این روزها  خودمان را برای شما لوس می کنیم، اما شما وکیلی( یعنی خدا وکیلی) در این روزهای سرشار از اضطراب، رهایمان نکن.

وقتی که تصور می کنیم برای ثانیه ای هوایمان را نداشته باشی، بد جوری اندام  کوه مانندمان! به لرزه  می افتد.

لطفا بمان و تنهایمان مگذار...

حضور مبارک عرش کبریایی عرض کنیم امشب عشقمان کشیده به جای دعای عربی با شما به گونه ای دیگر حال کنیم. با آهنگ پاپ!!:

با تو شعرام همگی... رنگ بهاره

با تو هیچ چیزی دلم... کم نمیاره

وقتی نیستی همه چی... تیره و تاره

کاش ببخشی تو خطاهامو... دوباره...*

 

پ.ن(2): اصلاحیه!!

حال کردن به شیوه ی پاپی!! فقط برای عرش کبریایی نبود، منظور دیگری هم داشتیم که مستقیم نمی نویسیم...

آخه :

مرد که عذر خواهی نمی کنه!!

 

پ.ن(3): یک سال پیش...همین روز...همین وبلاگ...

به هر چه فکر می کنم

هم نیست... هم بود...

دیگر برایم خیلی مهم نیست

چیز هایی که خیلی مهم بود

هنوز حق با کسی ست که ندارد...***

 

*ترانه مازیار فلاحی

**گروس عبدالملکیان

***علی عبدالرضایی

عکس: رضا حبیبی