عکسی از یک روز خوب

در یک سفر خوب

در کنار هم سفری خوب...

 

یکی از مهم ترین کارهایی که باید انجام بدم، پیدا کردن یک آژانس هواپیمایی مطمئن و خوبه. متاسفانه علیرغم محبت و تلاش  دوستان، از ناحیه تهیه بلیط و سرویس دهی و خدمات این آژانس ها، خیلی اذیت میشم.

 سفر خوبی داشتم. در کنار دکتر رضا کیاسالار ، سه روز خوب رو سپری کردم.

حالا در تهرانم.  از فردا چند روز سرشار از دلهره کاری رو در پیش رو دارم. عزیزی هست که هم مسلک من نیست. به دعا و نذرش اعتقاد عجیب و غریبی دارم. امروز ازش خواستم برام نذر کنه. تا 4 شنبه معلوم میشه نذرش نتیجه داده یا نه.

از دیشب حالت سرما خوردگی داشتم. صبح تب هم اضافه شد. تمام روز رو در خونه موندم. حس می کنم بهترم.

دو هفته ای میشه که با بچه ها صحبت نکردم. شاید یکی از دلایل دلتنگی ام هم همین باشه.

دلتنگی ام تا آنجاست

که بنالم

دیگر دل ندارم

دل ندارم

دل ندارم...*

با دکتر در مورد شعر صحبت می کردیم. از دست نوشته ای در اتاق فرید در اون سال ها یاد کرد. نمی دونیم شعر از کیه. شاید فرید یادش باشه و برام بگه:

ساقی بیا که دست توانای روزگار

سیلی اگر زند به رخ ناتوان زند...

 

پ.ن(1): از خاطرات سفر...

از سفر این بار، چند عکس دارم که سعی می کنم، هر روز در قسمت گالری سایت قرار بدم. اولین عکس رو در اینجا  ببینید.

 

پ.ن(2): یک سال پیش...همین روز...همین وبلاگ...

یک سال پیش ترانه زیبایی رو برای اولین بار گوش کردم.

اینطور شروع می شد:

بگین بباره بارون...دلم هواشو کرده 

بگین تموم شدم من...بگین که بر نگرده

بهش بگین شکستم...بهش بگین بریدم

نه اون به من رسید و...نه من به اون رسیدم...

و اینطور تموم...

بذار کسی نبینه...غرور گریه هامو...

بذار کسی نفهمه...غم تو خنده ها مو

تنم داره می لرزه...تو این هوای هرزه

گاهی نداشتن دل...به داشتنش می ارزه...**

واقعا گاهی نداشتن دل...به داشتنش می ارزه...

 

*از وبلاگ نسرین

**ترانه پویا بیاتی