دلم تو شک موندن و ...پاهام رو ریل رفتنه...

دلم تو شک موندن و
پاهام رو ریل رفتنه
گناه این جدا شدن
نه از تو و ...
نه از منه...*
می دوم...
اما... گذشت زمان رو
محو و مات می بینم...
در تقویم روی میزم خوندم:
"یادم باشه:
اگه توی زندگی ام
از یخ خونه ساختم
برای آب شدنش... اشک نریزم..."
تلنگر قشنگی بود...
نه اینکه حوصله ی نوشتن نداشته باشیم...داریم
نه اینکه حرفی برای گفتن نداشته باشیم...داریم
اما امشب، دلمان یک جورایی "قیلی ویلی" می رود...برای چی؟ بماند...برای کی؟ بماند...
اگر بنویسیم اشک از چشمان قشنگ! و مهربانمان!! سرازیر می شود.
اگر می خواستیم گریه کنیم، مرض نداشتیم که جمله ی تقویممان را در اول این پست بنویسیم.
امشب نمی نویسیم...به همه گفتیم حالمان خوب خوب است. شما هم به بقیه بفرمایید آقا فرشید دوست داشتنی! حالش بسیار خوب است...
به قول اخوان ثالث..." آی مردیم از خوشی..."
پ.ن(1): عاشقانه ای از یک عاشق کمی عصبانی!...
اگر مردی
تو را بیش از من دوست دارد
مرا به سوی او ببر
تا نخست او را بستایم
برای پایداری اش
و سپس...او را بکشم...**
پ.ن(2): جیمز باند در فرودگاه...
زمانی...شهید فهمیده... پسر 15 ساله، برای دفاع از وطن خودش رو زیر تانک دشمن انداخت. امروز نماینده مجلس برای جا نماندن از پرواز، جیمز باند میشه...اینجا رو بخونید. با تاسف هم بخونید...
پ.ن(3): یک سال پیش...همین روز...همین وبلاگ...
صدای قلب نیست
صدای پای تست
که شب ها در سینه ام می دوی
کافی ست کمی خسته شوی
کافی ست...بایستی...***
*ترانه پویا بیاتی
**نزار قبانی( ترجمه احمد پوری)
***گروس عبدالملکیان
دل مشغوليهايي كه دارم و آنچه بر من گذشت و اين فردای نا پيداي من...