تبليغاتX
گویی مرا برای وداع آفریده اند
بنگر چگونه دست تکان می‌دهم گویی مرا برای وداع آفریده‌اند

 

طوری متهمم می کنید

انگار

سوسکی را کشته ام

آدم بود

به سزایش رسید...*

 

رفتم و برگشتم. اما امشب باید دوباره برم. تنم نمی کشه، ولی  از اینکه کارها جلو میره خوشحالم. امیدوارم تلاش های رضا حبیبی فردا نتیجه بده.

زنبور پدر سگ! دست آقا رضا حبیبی رو نیش زده. دستش وحشتناک باد کرده، شده اندازه لپ های من!

فکر کنم داشته از زنبور از پشت عکس می گرفته، بعد بهش دست زده و گفته آقا زنبور برگرد، اونم نیشش زده.

"مرد که هر چیزی رو از پشت دست نمی زنه"...

در این سفر یه کادوی قشنگ گرفتم و مثل بچه ها ذوق کردم.

مادر از پادرد شدیدی رنج می بره. خودش میگه انگار هر چند دقیقه یک بار، یه سیخ توی مچ پاش فرو می کنند. آثار درد رو که در چهره اش می بینم، قلبم رو چنگ می زنند. خودم فردا نیستم. به فریبرز تلفن زدم. ماجرا رو گفتم. گفت صبح اول وقت اینجاست. بچه ها مثل پروانه دورش می گردند و این کم نعمتی نیست.

بد جوری خسته ام. شاید با رضا برم. اینجوری کمتر خوابم می گیره. البته آقا رضا چند دقیقه ای دفتر و کاغذش رو در میاره، چند خط شعر می نویسه، بعد یه دفعه خوابش می بره تا برسیم به شمال. اما خر و پف هاش هم کمکیه برای نخوابیدن من.

دیروز توی راه با عرش کبریایی اختلاط کردم اساسی.

خدای خوبیه. من که خیلی قبولش دارم. خدا کنه قبل از مرگم به روزی برسم که اونم منو کمی قبول داشته باشه.

 

پ.ن(1): عاشقانه...

در طول راه این ترانه زیبا رو گوش می کردم:

تو دنیای بزرگ ما

هر کی یه سازی می زنه

فرهاد یه کوه رو می کنه

شیرین دلش رو می شکنه

زمونه مون زمونه ی مجنونای قلابیه

به چشم لیلی های شهر

لنز های سبز و آبیه...**

یاد کسی افتادم که مثل هیچ کس نیست.

"این روزها هیچ چیز

با هیچ چیز هم خوانی ندارد

 دل  با زبان نمی خواند

حرف چشم با راز دل نمی خواند

در چنین روزهایی من خوشبختم

یار

دل و زبان و نگاهش

همه یک چیز می گویند

و این کم چیزی نیست"...

به اینجا که رسیدم، صدای موزیک رو بستم و با صدای زیبای خودم! برای دل مهربان! خودم خوندم:

ولی تو چشات  یه جور دیگه اس

همونیه که نگات می گه اس

ولی تو چشات نم نم بارون زده خیسه

فرشید!! اومده با پر قو از سر نو

قصه ی عشق رو...بنویسه...***

آدم گرفتار به پررویی خودم توی عمرم ندیدم. با هزار بدبختی، اسم عشق میاد دل مبارکمان قیلی ویلی می رود...

آخ که اگه این دل گرفتار نبود چه می کرد و چه می شد...

 

پ.ن(2): برای بی خوابی های شبانه خودم...

خوش به حال اونایی که نیمه شب از خواب می پرن یا وقتی از بی خوابی غلتی می زنن، می بینن یار در کنارشونه...

هیچ چیز بدتر از اون نیست که فکر کنی هست...دست بکشی به بغل دستت...ببینی نیست...

اما نمی دانی

چه شب هایی سحر کردم

بی آنکه یک دم مهربان باشند با هم

پلک های من...****

 

پ.ن(3): یک سال پیش...همین روز...همین وبلاگ...

یک سال پیش نوشتم:

از روزهای رفته نگو

از روزهای مانده بگو

با چند ماه خداحافظی کنم

به چند خورشید سلام

تا بیایی؟...*****

امسال می نویسم:

"نگفت!!...

و این درد کمی نیست"...

 

*شمس لنگرودی

**ترانه حسین زمان

***مسعود امینی

****مهدی اخوان ثالث

*****فریبا عرب نیا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 21:8  توسط فرشید | 

 

درخت انار

با گل هایش غوغایی کرده در حیاط

و تو این جا نیستی

بخندم

یا

گریه کنم...*

 

روز، سخت شروع شد  و خوب به پایان رسید. از نظر روحی به هم ریخته ام، در حالی که وقت به هم ریختگی نیست. فردا سفر یک روزه ای به شمال دارم. خدا کنه نتیجه لازم رو بگیرم. دیدن عزیزانم هم خوشحالم می کنه.

می خواستم با رضا برم، اما فکر کردم به این تنهایی چند ساعته خیلی نیاز دارم.بهترین مناجات ها رو یا در حین رانندگی می کنم و یا در حافظیه ویلا ( که مدت هاست وقت شب موندن در اونجا رو ندارم).

برای نوشتن سرحال نیستم. هر چی بیشتر بنویسم، حال شما رو هم خراب تر  می کنه. پس بگو...ننویسم...

 

پ.ن(1):گرمای خورشید...

در وبلاگ تنگ بی ماهی،این شعر زیبا رو خوندم:

فقط خورشید

مرا گرم می کند

از دور

تن نزدیک تری

ندارم...**

 

پ.ن(2): عاشقانه چند قسمتی!

عاشقانه تاخیری...

نرو تنهام نذار با درد و غمهام

اگر چه دلخوری از خیلی حرفام...

عاشقانه اعترافی...

به قرآنی که از سایه اش گذشتم

به مرگ هردوتامون خیلی تنهام...

عاشقانه اعتراضی...

نگو می بینمت یه روز دیگه

آخه احساس من اینو نمیگه...

عاشقانه حسرتی...

گلت خشک شد ولی هرگز نمرده

زمان بوی تو رو از خونه برده

دلم خوش بود بیای یک شب تو خوابم

ولی چند ماهه که خوابم نبرده...***

 

پ.ن(3): یک سال پیش...همین روز...همین وبلاگ...

یک سال پیش نوشتم:

زخم است

بسترم

از کشاکش من و شب

خواب را کسی برده است...****

 

*شهاب مقربین

**بیژن جلالی

***ترانه مجید خراط ها

****از وبلاگ لبخند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 22:48  توسط فرشید | 

دیشب تو کجا بودی

من خواب تو را دیدم...

............................

تو شام رویای من...امید فردام شدی...

تو خواب شیرین من...شریک غم هام شدی...*

بعدا نوشت:

"بیدار شدم

نبود...

و این

غم کمی نیست"...

 

جمعه، گر چه با تلفن نهالم، خوب شروع شد، اما از اون روزهای سخت و نفس گیر بود.

نهالم دل نگرانم بود. کمی حرف زدیم. بعضی وقت ها، فکر می کنم در قیل و قال مشکلات و زندگی آمریکایی، منو از یاد برده اند. اما این تلفن ها و ایمیل های گه گاه ناصر، انرژی فوق العاده ای به من میده.

تمام روز تعطیل رو در فکر  تهیه پول بودم که بتونم هزینه تمبر باطل کردن رو برای دادگاه بدم. نشد که نشد.

از بعضی نشدن ها، بد جوری دل می گیره. وقتی "نشد" خیلی ها رو به "شد" تبدیل کرده ای و حالا کسی نیست که "نشد" تو رو به "شد" تبدیل کنه، دلت بد جوری می گیره. به هر حال این هم رسم روزگاره...

به خودم میگم از این به بعد آدم میشم، اما نمیشم.

برای بعضی از آدم شدن ها باید دست از آدمیت کشید...

پر می کشی

تا بال هایت بسوزد

به زمین می افتی

آدم می شوی...**

هر چقدر دیروز خراب بود، امروز عالی بود. دادگاه به بهترین شکل ممکن برگزار شد. چند خبر خوب دیگه هم داشتم. باید پایان کار شمال رو بگیرم که بسیاری از مشکلاتم حل بشه. دو سه گرفتاری برای سه شنبه و چهارشنبه دارم که اگر به یاری خدا فردا خوب پیش بره با فراغت خیال میرم دنبال کارها که قسمت عمده ای از مشکلات رو برطرف کنم.

بعد از ظهر به دکتر هم رفتم. از وضعیت پا بسیار راضی بود با تاکید بر ادامه پانسمان و مراقبت برای جلوگیری از عفونت پا.

بعد از چند شب بی خوابی و اضطراب، امشب راحت می خوابم. ساعت 10 صبح فردا منتظر خبری هستم که می تونه باعث بشه این هفته هم به خیر بگذره و مقدمه ای بشه برای یک شروع تازه.

 

پ.ن(1): عاشقانه سوالی...

تا به حال

پشت سرت را تماشا کرده ای؟

شاید

آن دورها

کسی را جا گذاشته ای...***

 

پ.ن(2): جفا به دل...

هر عضوی که به درد میاد، در حد امکان سعی می کنیم علاجی براش پیدا کنیم. بمیرم برای دل...

"روزی

سرم شکست

بخیه زدم

روزگاری

دست و پایم شکستند

گچ گرفتم

سال هاست

دلم شکسته و من

بی تفاوت

نظاره گر

دل شکسته ام

بمیرم برایت

دلکم"...

 

پ.ن(3): یک سال پیش...همین روز...همین وبلاگ...

یک سال پیش نوشتم:

چرا در شعر

از شیطان نمی گویند

شیطان که خداوند

کار جهان را به او

سپرده است؟...****

 

*ترانه فرامرز آصف

**از وبلاگ لبخند

***سوما

****بیژن جلالی

عکس: رضا حبیبی

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 21:34  توسط فرشید | 

 

دلم گرفته ...دوباره هوای تو رو داره

چشمای خیسم...واسه ی دیدنت بیقراره

این راه دورم...خبر از دل من که نداره...*

 

روزها تکراری، گرفتاری ها مداوم، دلواپسی ها روز افزون...و من در کمال پررویی، هم چنان به لطف یار...امیدوار...

به خاطر خس و خاشاک ناچیز! از دیروز مرتبا در موبایل و مسینجر و ایمیل ها اختلال داریم:

زیاد که گرد و غبار می کنی

تعطیلت می کنند

آرام باش

تهران...**

در میان خیل کتک خوردگان باشرف، دیدن چهره دکتر حبیب الله پیمان، خیلی متاثرم کرد. دوره دانشجویی در جنبش مسلمانان مبارز فعالیت هایی داشتم و هر دو شنبه منتظر انتشار هفته نامه امت می موندم. عکس  رو ببینید.

رئیس، سر زده به مجلس رفت. تهدید کرد که  لایحه رو پس می گیره. بعد حرف خودش رو پس گرفت. اینجا  رو بخونید.

 از دادگاه خبری نشد. خودم زنگ زدم. گفتند شنبه برم. در هفته آینده تعهدات مالی سنگینی دارم. خدا به دادم برسه. امشب با فریبرز سری به قم می زنیم. حضرت معصومه و جمکران. شاید روح سرگشته ام کمی آروم بگیره.

 

پ.ن(1): دیر کرده ای ...یار...

در وبلاگ مانی ، این شعر زیبا رو دوباره خوندم:

کی می آیی؟

سه روز از رفتنت

و عمری بر من گذشت

از رفتن نیامدی

و حتی در این سه سال

نام تو را بر دخترم نهادم

تا بیایی

چنان دیر کرده ای

که مریم سی ساله است

و سی و سه سال و سه روز

از مرگم می گذرد...***

 

پ.ن(2): یک سال پیش...همین روز...همین وبلاگ...

"این روزها بدهی

از سر و کولم بالا می رود

 به همکار و همراه... ریالی

به یار... عاطفی

به دوست... رفاقتی

به فرزندانم... پدری

و به خودم...به دلم...

چه بگویم...

این روزها...بدهکارم...

به زمین  و زمان و همه کس

به کس و ناکس"...

یک سال پیش نوشتم:

هرگز برایت شعری نگفتم

این روزها فکر می کنم

چقدر به تو بدهکارم

اما عزیزم

با این پستچی های سر به هوا

دل شاعر که شکستنی است

چگونه در پاکتی

سالم به دست تو خواهد رسید؟...****

 

*ترانه امین رستمی

**مهرناز قربانعلی

***علی عبدالرضایی

****جواد گنجعلی

عکس: یلدا محمد زاده

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 19:43  توسط فرشید | 

شب پیروز می نشیند در من

بی وحشت صبح

می داند خورشید

جایی در اعماقم

گم شده است...*

 

سفر دو روزه پرباری داشتم. خدا کنه بقیه مسائل هم ختم به خیر بشه.

دیشب برگشتم. فشار کار، مجال نوشتن پست جدید رو در دو روز گذشته نداد. دلم برای همه تون تنگ شده بود.

در دبی، خونه فوق العاده کثیف شده. با اینکه خودم تمیز می کنم و هر ماه هم نظافت چی میاد، اما تمیزی خونه ای که یک بانو در اون باشه، حس نمیشه.

پریشب در محضر عرش کبریایی سوال کردم:

اینکه دلم می خواد وقتی میام خونه، جوری تمیز باشه که حس کنم یک بانو در اونه...خدایا خواسته ی زیادیه؟

اینکه دلم می خواد وقتی میام ایران، یک بانو در رو به روم باز کنه و در انتظارم باشه...خدایا خواسته ی زیادیه؟

اینکه کسی باشه که بتونه دل رمیده و وحشی منو رام کنه...خدایا خواسته ی زیادیه...

اینکه اونقدر پول هم داشته باشه! که تمام مشکلات مالی من رو حل کنه...خدایا...نه خدایی اش دیگه زیادی خواستنه...

طبق معمول به نتیجه نرسیدیم...

خدایا یار کدبانوی "آروم کننده دل" پولدار پیشکشمان...داشته هامون رو نگیر زیاده عرضی نیست...

اونقده دلمون برای فرناز تنگ شده...که نگو...

اونقده دلمون برای کسی که مثل هیچ کس نبود تنگ شده...که نپرس...

اونقده  دلمون برای کسی که مثل هیچ کس نیست تنگ شده...که...بگذریم...

 

پ.ن(1): عاشقانه...

غمت

بی خوابم می کند

در بیداری

خوابت را می بینم...**

 

پ.ن(2):مناجات عاشقانه...

معمولا مناجات های خودم رو با عرش کبریایی خیلی دوست دارم. اما مناجات عاشقانه نسیم رو در  اینجا   بخونید. کیف کردم.

 

پ.ن(3): یک سال پیش...همین روز...همین وبلاگ...

یک سال پیش نوشتم:

من اصلا منتظر نیستم

اما...

خبر از تو!...***

 

*فریبا عرب نیا

**وبلاگ لبخند

***ساره دستاران

عکس: رضا حبیبی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 20:55  توسط فرشید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دل مشغولي‌هايي كه دارم و آنچه بر من گذشت و اين فردای نا پيداي من...
اينها نوشته‌هايي ست برای دل خودم، قلبي كه به قول نادر خان ابراهيمي: "آه از اين قلب كه جز درد در آن چيزي نيست".

پیوندهای روزانه
نشانه ها
حسود
مسافر
شاپرک
شهرام
سمیرا
گل کویر
اشک ها و لبخند ها
رویا عسلی
هیچکده
سارا
میترا رضائی
پرنیان
نا آشنا
آرتمیس
معرفی کتاب
شباویز
گاه نوشته
نمو
نجمه
سپیده
جعفر
گیلاسی
ملیحه
فرزانه
صبا
ستاره انتظار
ناصح
لیلا
مهری
آذر
مهناز
مریم(انتظار)
دل نانوشته ها
م.محمدی مهر
فریاد بی صدا
رویا وکیلی
نسرین
نوشا
غروب پائیزی
آرزو
حسین(مهربانی)
نگار
باغ تنهایی
بانوی گیلک
اسما
مجید
خاطره
ژاله
فاطمه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
پیوندها
وب سایت خودم با صد ها عکس از عزیزانم در قسمت گالری
پیش بینی کنید. میلیونر شوید
رضا حیرانی
برادران کیاسالار
مغایرت
وبلاگ برادرم فریبرز
عکس های رضا حبیبی
ده دقیقه به نه
برگزیده وبلاگ ها به انتخاب رضا حبیبی
آمار لحظه به لحظه جهان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

فرشيد حيراني